مکث و تمرکز در یادگیری؛ از گردشگری سکوت تا کار و زندگی

محسن سراجی | بنیان‌گذار خلق تجربه میان مرز سراج

گاهی برنامه‌ای را با فعالیت‌های بسیار پر می‌کنیم تا هیچ لحظه‌ای خالی نماند. در سفر، از یک مقصد به مقصد دیگر می‌رویم و در کارگاه، از توضیح به بازی و از بازی به ابزار تازه می‌رسیم. اما در پایان ممکن است شرکت‌کننده فرصت نکرده باشد درباره هیچ‌کدام فکر کند. مکث، در چنین موقعیتی، بخشی از طراحی تجربه است؛ زمانی برای دیدن آنچه رخ داده، شنیدن برداشت دیگران و پیدا کردن پرسشی که در شتاب فعالیت‌ها نادیده مانده است.

سکوت به معنای حذف مشارکت نیست

گردشگری سکوت را می‌توان از زاویه تجربه‌ای با ریتم آرام‌تر فهمید؛ سفری که در آن مشاهده و حضور، جای برنامه‌ای فشرده را می‌گیرند. با این حال، سکوت برای همه معنای یکسانی ندارد و نمی‌توان آن را نسخه‌ای عمومی برای آرامش یا تغییر فردی دانست. آنچه برای طراحی یادگیری اهمیت دارد، حق انتخاب و روشن‌بودن هدف است: ممکن است فرد بخواهد مدتی مشاهده کند، چیزی بنویسد یا بعد از فکرکردن وارد گفت‌وگو شود.

در یک گروه، سرعت پاسخ‌دادن نباید تنها نشانه مشارکت باشد. بعضی افراد هنگام صحبت‌کردن فکر می‌کنند و بعضی برای مرتب‌کردن نظرشان به زمان نیاز دارند. اگر بلافاصله پس از طرح مسئله، از همه پاسخ بخواهیم، ممکن است فقط صدای آماده‌ترین افراد شنیده شود. می‌توان ابتدا فرصتی برای یادداشت فردی داد، سپس افراد را در گروه‌های کوچک وارد گفت‌وگو کرد و در پایان برداشت‌های متفاوت را کنار هم گذاشت. این ترتیب، پیشنهاد طراحی است و نتیجه آن به شرایط گروه بستگی دارد.

تمرکز در مهارت‌آموزی و کار

برای جوانی که مهارتی تازه را امتحان می‌کند، مکث می‌تواند فرصت تشخیص دشواری باشد. شاید مسئله، نفهمیدن ابزار باشد یا روشن‌نبودن هدف کار؛ شاید هم فرد در توضیح ایده‌اش به دیگران مشکل داشته باشد. وقتی فعالیت بدون توقف ادامه پیدا می‌کند، این تفاوت‌ها دیده نمی‌شوند. بازبینی یک نمونه، پرسیدن دلیل یک انتخاب و مقایسه تلاش اول با تلاش دوم، به شرکت‌کننده کمک می‌کند درباره مسیر تمرینش دقیق‌تر تصمیم بگیرد.

در محیط کار هم جلسات پی‌درپی یا پیام‌های مداوم می‌توانند زمان بررسی یک مسئله را پراکنده کنند. در یک برنامه آموزشی سازمانی، می‌توان موقعیتی فرضی ساخت که گروه باید میان درخواست فوری، کار مهم و اطلاعات ناقص انتخاب کند و بعد دلیل اولویت‌بندی خود را توضیح بدهد. هدف، توصیه یک روش واحد برای همه سازمان‌ها نیست؛ هدف، قابل مشاهده‌کردن تصمیم‌ها و گفت‌وگو درباره شرایطی است که به کار دقیق‌تر یا همکاری بهتر کمک می‌کنند.

فناوری باید به فهم کمک کند

در تجربه‌های فیجیتال، حضور ابزار دیجیتال به معنای نیاز به استفاده مداوم از صفحه نمایش نیست. ممکن است داده‌ای را با گوشی ثبت کنیم، سپس ابزار را کنار بگذاریم و درباره آنچه دیده‌ایم صحبت کنیم. هنگام آشنایی با فناوری‌های نوظهور نیز زمانی برای پرسیدن درباره کاربرد، محدودیت و کیفیت خروجی لازم است. جذابیت ابزار تازه نباید فرصت بررسی مسئله را از بین ببرد؛ گاهی ساده‌کردن مسیر، فهم بیشتری از افزودن چند قابلیت هم‌زمان ایجاد می‌کند.

برای والدین و طراحان برنامه

در معرفی برنامه نوجوانان، خوب است روشن باشد فعالیت‌ها چگونه تنظیم شده‌اند، چه زمانی برای استراحت یا گفت‌وگو وجود دارد و افراد با تجربه‌های متفاوت چگونه همراه می‌شوند. تعداد بیشتر فعالیت‌ها لزوماً به معنای فرصت بیشتر برای یادگیری نیست. والدین می‌توانند درباره ریتم برنامه و شیوه بازخورد سؤال کنند و انتخاب نوجوان را هم جدی بگیرند؛ مقایسه او با هم‌سالانی که سریع‌تر پاسخ می‌دهند، جای شناخت نیاز خودش را نمی‌گیرد.

در ماجرا، مکث و بازاندیشی بخشی از آموزش تجربه‌محور است؛ فرصتی برای وصل‌کردن فعالیت به آنچه می‌فهمیم و بار بعد انجام می‌دهیم. برای انتخاب یک تجربه فردی، برنامه‌ها و شرایط حضور را ببینید. اگر برای کارکنان مجموعه خود برنامه می‌خواهید، در مسیر همکاری سازمانی درباره مسئله، مخاطب و زمان در اختیار گروه توضیح بدهید تا ریتم و قالب فعالیت متناسب با همان نیاز بررسی شود.

یادداشت‌های مرتبط

برای ادامه این بحث، یادداشت‌های اقتصاد توجه؛ تمرکز در یادگیری، کار و تجربه‌های دیجیتال و خلاقیت و حل مسئله؛ از قدم‌زدن تا آزمودن ایده را بخوانید؛ هرکدام از زاویه‌ای دیگر به رابطه تجربه، انتخاب و یادگیری می‌پردازند.

این یک سایت آزمایشی است
ساخت با دیجیتس