طراحی تجربه یادگیری؛ چرا مکان به‌تنهایی کافی نیست؟

محسن سراجی | بنیان‌گذار خلق تجربه میان مرز سراج

گاهی از یک سفر، نمایشگاه یا کارگاه برمی‌گردیم و نام مکان را به‌خوبی به یاد داریم، اما نمی‌توانیم توضیح بدهیم چه چیزی در نگاه یا شیوه عمل ما تغییر کرده است. گاهی هم در فضایی معمولی، یک پرسش یا فعالیت گروهی تا مدت‌ها با ما می‌ماند؛ چون خودمان تصمیم گرفته‌ایم، چیزی ساخته‌ایم و پیامد انتخابمان را دیده‌ایم. این تفاوت، نقطه شروع فکرکردن به طراحی تجربه یادگیری است: مکان امکاناتی فراهم می‌کند، اما آنچه فرد در آن انجام می‌دهد و درباره‌اش می‌اندیشد، به تجربه جهت می‌دهد.

از انتخاب مکان به طراحی موقعیت

در سفر، طبیعی است که درباره مقصد، مسیر و امکانات صحبت کنیم. در یک برنامه آموزشی نیز سالن، ابزار و تجهیزات اهمیت دارند، اما این پرسش‌ها کافی نیستند. باید بدانیم شرکت‌کننده با چه مسئله‌ای روبه‌رو می‌شود، چه نقشی دارد و چگونه می‌تواند تصمیم خود را بازبینی کند. یک فضای مجهز، بدون فرصت مشارکت، ممکن است فقط محل شنیدن توضیحات باشد؛ در مقابل، یک میز ساده با مسئله‌ای روشن و تسهیل‌گری مناسب می‌تواند زمینه کار مشترک و یادگیری فراهم کند.

برای مثال، به‌جای آنکه صرفاً درباره راه‌اندازی کسب‌وکار سخنرانی کنیم، می‌توانیم یک موقعیت فرضی طراحی کنیم: گروه باید نیاز یک مشتری را شناسایی کند، نمونه‌ای ابتدایی پیشنهاد بدهد و با منابع محدود درباره اولویت‌ها تصمیم بگیرد. در چنین موقعیتی، مهارت فنی و مهارت‌های نرم کنار هم دیده می‌شوند؛ کیفیت پرسش، شنیدن نظر هم‌گروهی، توضیح هزینه‌ها و مذاکره درباره انتخاب نهایی، همگی بخشی از فعالیت‌اند. این نمونه، پیشنهاد طراحی است و معرفی یک دوره مشخص برگزارشده نیست.

هدف یادگیری باید در فعالیت دیده شود

عنوان‌هایی مثل خلاقیت، آینده یا فناوری‌های نوظهور می‌توانند جذاب باشند، اما هنوز نمی‌گویند فرد قرار است چه چیزی را تمرین کند. اگر موضوع آشنایی با هوش مصنوعی باشد، فعالیت می‌تواند بررسی پاسخ یک ابزار، مقایسه آن با شواهد و توضیح موارد قابل اعتماد یا مبهم باشد. اگر موضوع اقتصاد باشد، می‌توان درباره تفاوت خواسته و نیاز، محدودیت منابع و پیامد انتخاب گفت‌وگو کرد. هدف روشن کمک می‌کند فناوری، بازی یا سفر به وسیله‌ای برای فهم مسئله تبدیل شود و صرفاً به جذابیت برنامه اضافه نشود.

جوانان، والدین و کارکنان؛ نیازهای متفاوت

برای یک جوان، تجربه ممکن است از پرسشی درباره کار و آینده آغاز شود: آیا از ساختن لذت می‌برم، در ارتباط با مشتری چه چیزی برایم دشوار است یا در گروه چه نقشی را بهتر انجام می‌دهم؟ برنامه باید فرصت آزمودن و بازخورد گرفتن داشته باشد، بدون آنکه از یک فعالیت کوتاه، نتیجه قطعی درباره شغل آینده استخراج کند. والدین نیز به اطلاعات روشن درباره گروه سنی، پیش‌نیاز، نوع فعالیت و شرایط حضور نیاز دارند؛ علاقه و انتخاب خود نوجوان باید بخشی از تصمیم باشد.

برای سازمان‌ها، نقطه شروع معمولاً مسئله‌ای در کار روزمره است: انتقال ناقص اطلاعات، اختلاف در اولویت‌ها، دشواری همکاری یا نیاز به فهم یک فناوری تازه. طراحی برنامه کارکنان باید از همین مسئله به فعالیت و سپس به بررسی تجربه برسد. یک بازی گروهی زمانی ارزش آموزشی پیدا می‌کند که افراد بتوانند درباره تصمیم‌هایشان گفت‌وگو کنند و پیوندی میان موقعیت بازی و محیط کار پیدا کنند؛ رضایت و هیجان به‌تنهایی برای ارزیابی این پیوند کافی نیست.

از تجربه به یادگیری قابل پیگیری

بعد از فعالیت، زمانی لازم است تا افراد توضیح بدهند چه کردند، کدام فرضشان تغییر کرد و در تلاش بعدی چه کاری را متفاوت انجام می‌دهند. این بازاندیشی می‌تواند در گفت‌وگو، یک نمونه اصلاح‌شده یا برنامه اقدام دیده شود. در یک تجربه فیجیتال، که فعالیت حضوری و ابزار دیجیتال را به هم پیوند می‌دهد، همین منطق برقرار است: هر بخش باید نقشی در یادگیری داشته باشد و نتیجه استفاده از ابزار دوباره به تصمیم انسان برگردد. مبنای این نگاه را در یادداشت آموزش تجربه‌محور چیست؟ توضیح داده‌ایم.

رویکرد ماجرا، طراحی یادگیری از راه تجربه، بازی و مشارکت است؛ سفر یکی از بسترهای ممکن در کنار کارگاه و فعالیت‌های حضوری و دیجیتال است. برای حضور فردی، موضوع و شرایط برنامه‌های ماجرا را بررسی کنید. اگر برای کارکنان یا گروه آموزشی خود برنامه می‌خواهید، در مسیر طراحی برنامه برای سازمان‌ها هدف، مخاطب و شرایط اجرا را مطرح کنید تا تناسب برنامه با نیاز واقعی گروه بررسی شود.

یادداشت‌های مرتبط

برای ادامه این بحث، یادداشت‌های طراحی تجربه سفر؛ وقتی مسیر مهم‌تر از مقصد می‌شود ! و آینده کار و یادگیری؛ فناوری، اقتصاد و مهارت‌های انسانی را بخوانید؛ هرکدام از زاویه‌ای دیگر به رابطه تجربه، انتخاب و یادگیری می‌پردازند.